ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

325

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عفان بن مسلم و سليمان بن حرب هر دو از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابن ابى مليكه ، و يزيد بن حازم ، از سليمان بن يسار نقل مىكنند * جنيان بر عمر نواحه خواندند و همين اشعار را با اندك اختلافات لفظى نقل مىكنند و اين دو بيت را افزوده‌اند : آرى پس از كشته شده‌اى در مدينه كه جهان در مرگش تيره و تار گرديد و خاربنان و درختان در مرگ او با ساقه‌هاى خود به اهتزاز در آمدند ، از اين نمىترسيدم كه مرگ او به دست مرد كبود چشم پست فطرت گستاخى اتفاق افتد . واقدى از سليمان بن بلال ، از يحيى بن سعيد ، از عمرة دختر عبد الرحمن نقل مىكند كه مىگفته است چون عمر مرد جنيان بر او گريستند . [ 1 ] معلى بن اسد از وهيب بن خالد ، از موسى بن سالم ، از عبد الله بن عبيد الله بن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * عباس دوست عمر بوده است و چون عمر كشته شد عباس از خداوند مسألت مىكرد تا او را در خواب ببيند ، گويد : عباس پس از يك سال عمر را در خواب ديد كه از چهرهء خود عرق پاك مىكرد . عباس به عمر گفت : چه كردى ؟ گفت : هم اكنون كار من تمام شد و اگر رأفت و رحمت الهى نبود نزديك بود كارم از هم فرو ريزد . واقدى هم از معمر ، از قتاده از ابن عباس نظير اين را آورده است . همچنين واقدى از معمر ، از زهرى ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است يك سال از خداوند مسألت مىكردم كه عمر را در خواب ببينم ، پس از ده سال او را ديدم كه از پيشانى خود عرق پاك مىكرد . گفتم : اى امير مؤمنان چه كردى ؟ گفت : هم اكنون آسوده شدم و اگر رحمت خدايم نبود نابود مىشدم . واقدى از معمر ، از زهرى ، از ابراهيم بن عبد الرحمن بن عوف ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است از حج بر مىگشتم ، در سقيا ( نزديك مدينه است ) خوابيدم و چنان ديدم كه عمر پيش ما آمد به طورى كه ام كلثوم دختر عقبه را كه كنار من خوابيده بود لگد كرد و

--> [ ] در معجم مرزبانى ، صفحات 98 و 138 و الموتلف آمدى ، چاپ مكتبة القدسى ، قاهره ، 1354 ، ص 496 قمرى آمده است . ابن اثير هم در اسد الغابه ، ج 4 ، ص 74 مىگويد اين اشعار از شمّاخ يا برادرش مرزد است . - م . [ 1 ] . پيش از مرگ عمر هم جنيان كشته شدن سعد بن عباده را بر گردن گرفته و اشعار لطيفى سروده بودند كه در بيشتر منابع ارزنده تاريخ اسلام ثبت است و براى اطلاع مىتوان به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 10 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، مصر ، 1961 ميلادى ، ص 111 و جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج 5 ، به قلم اين بنده ، نشر نى ، تهران ، 1372 ، ص 35 مراجعه فرماييد .